آیه‌ قرآنی که رزمنده ایرانی را از شکنجه بعثی‌ها نجات داد
پ
پ
– اخبار فرهنگی –

به گزارش خبرنگار فرهنگی پایگاه خبری رکساپ، در چهلمین سالگرد دفاع مقدس، سراغ بخشی از خاطرات رزمندگان رفته‌ایم تا با انتشار آن یاد و نام آنها را گرامی‌ بداریم و بتوانیم بخشی از سختی‌ها و مشکلات این عزیزان را برای نسل آینده نقل کنیم.

چله عزت|شیوه وحشیانه و عجیب افسر بعثی در به شهادت رساندن اولین روحانی شهید دفاع مقدس+عکس
چله عزت| حال و هوای دهه فجر در اردوگاه‌های بعثی چگونه بود؟/ خطری که از بیخ گوش اسرا گذشت
چله عزت|فاطمه‌ شیرین‌زبانی که زنده زنده در آتش منافقین سوخت⁦
چله عزت|ماجرای قساوت رفتار بعثی‌‌ها با پیکر شهدا دفاع مقدس

یک روز صبح من و یکی دیگر از برادران که اهل نجف‌آباد بود، داشتیم باهم قدم می‌زدیم که یکی از سربازان عراقی ما را صدا زد و وقتی به طرفش رفتیم، ما را به طرف مقرّ فرماندهی راهنمایی کرد. به آنجا که رسیدیم، گفت: این محوّطه را باید تمیز کنید.

در همین اثنا چشم‌مان به خودکارهایی افتاد که روی میزی قرار داشت. با خود فکر کردیم هرچقدر از ما کار بکشند،  می‌ارزد؛ به شرط اینکه بتوانیم از این خودکار‌ها برای بچه‌ها به ارمغان ببریم (در آنجا از خودکار استفاده‌های زیادی می‌شد، نظیر نوشتن دعا،‌ تکثیر آیات قرآن، انجام تکالیف درسی  و…) پس، بی‌درنگ شروع کردیم به نظافت.

از ساعت ۸ صبح تا ظهر مشغول کار بودیم و در این بین من یک خودکار برداشتم و در جوراب پای چپم گذاشتم، غافل از اینکه یکی از سربازان عراقی مرا زیر نظر داشته است.

به هر حال، وقتی نظافت تمام شد، ما خوشحال بودیم از اینکه هرکدام توانسته‌ایم خدمتی هرچند ناچیز به بچه‌ها کنیم. اما ناگهان سه سرباز بعثی که در کنار محوطه ایستاده بودند، به من اشاره کردند به نزدشان بروم. در مقابل‌شان که قرار گرفتم، پرسیدند: خودکار کجاست؟

 خبر مرتبط  ابداع اولین سالن فاصله اجتماعی در انگلستان

گفتم: کدام خودکار؟

سربازی که برداشتن خودکار را دیده بود، به پای من اشاره کرد. در آن لحظه دنیا پیش چشمم تیره و تار شد، زیرا که از صبح تا ظهر کار کرده و خسته شده بودیم برای هیچ. از طرف دیگر، اگر خودکار را پیدا می‌کردند،‌ شکنجه و زندان از تبعات حتمی آن بود. پس با توکل به حضرت حقّ با حالتی که وصف نشدنی نیست، فقط توانستم آیه‌ی کریمه‌ی”  وَ جَعَلْنا مِنْ بین اَیدیهِمْ سداً‌ و منْ خَلْفِهِمْ سَداً فَاَغْشَیْناهُمْ فَهُم لایُبصِرون ”   را از مقابل دیدگانم بگذرانم، آن هم با حالتی که در عمرم فقط یک بار آن حالت به من دست داد. در همین بین یکی از سربازان عراقی خم شد و در جورابم شروع به جستجو کرد ولی چیزی نیافت، در حالی که خودم از بالا خودکار را می‌دیدم. سرباز عراقی گفت: نیست.

سرباز اولی گفت: لابد در آن یکی جوراب است.

آن جوراب را هم تفتیش کرد ولی خودکاری پیدا نکرد.

خود را به در مقّرّ رساندم و از آنجا خارج شدم. سپس خم شدم و خودکار را برداشتم و دوان دوان خودم را به آسایشگاه رساندم و آن را پنهان کردم.

منبع:مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان

پایان خبر/

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.